به درد بی دوای من کسی مرهم نشد هرگز
نصیب من درین دنیا بجز ماتم نشد هرگز
به من هرکس که رو آورد نمک پاشید بر زخمم
به دستان توهم حتی غم ما کم نشد هرگز
دل من در شب تیره فقط خورشید را می جست
ولی یابنده یک شمع کوچک هم نشد هرگز
ولی او هم دمی در فکرسامانم نشد هرگز
همیشه این دل تنگم اسیر و بند شبها بود
کسی در این شب تیره دمی همدم نشد هرگز
در این شب تنهایی کسی من را نمی خواند
به درد بی دوای من کسی مرهم نشد هرگز
آرزوي باران کافي براي تو ميکنم که زيبايي بيشتري به روز آفتابيت بدهد .
آرزوي شادي کافي براي تو ميکنم که روحت را زنده و ابدي نگاه دارد .
آرزوي رنج کافي براي تو ميکنم که کوچکترين خوشيها به بزرگترينها تبديل شوند .
آرزوي بدست آوردن کافي براي تو ميکنم که با هرچه ميخواهي راضي باشي .
آرزوي از دست دادن کافي براي تو ميکنم تا بخاطر هر آنچه داري شکرگزار باشي .
آرزوي سلامهاي کافي براي تو ميکنم که بتواني خداحافظي آخرين راحتري داشته باشي .