تبليغاتX
دوست خوب هدیه خداوند است
هر روز،شاید ده ها رنگین کمان
در
دهان
ما نطفه میبست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود 
 
·         اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمین را در زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها
به تمسخر میگرفتی
·         اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود
محال نبود،وصال
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه میتوانستند تنها نباشند
·         اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و شاید من، کمر شکسته ترین بودم
·         اگر غرور نبود
چشمهای مان به جای لبها سخن نمیگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در میان نگاه های گهگاه مان جستجو نمیکردیم
·         اگر دیوار نبود
نزدیک تر بودیم،
همه وسعت دنیا یک خانه میشد
و تمام محتوای یک سفره
سهم همه بود
و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد
·         اگر ساعتها نبودند
آزاد تر بودیم،
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان بیست و چهار زندان حبس نمیکردیم
·         اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبریز از ناباوری بودم
هیچ رنجی بدون گنج نبود
اما گنجها شاید، بدون رنج بودند
·         اگر همه ثروت داشتند
دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدیدید
تا دیگری از سر جوانمردی
بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد،
·         اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود،زیبایی نبود
و خوبی هم، شاید
اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری! بیگمان پیش از اینها مرده بودیم
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش میکردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم
به یادگار نگه میداشتی
و ما پیمانه هایمان را در تمام شبهای مهتابی
به سلامتی دشمنانمان می نوشیدیم
·         اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیز هرگز ندیدن من را
آنگاه نمیدانم  براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟
+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 16:19  توسط SiNgLe  | 

آموزش برنامه کرل( قسمت اول )

Corel draw چيست؟

اين برنامه يكي از برنامه هاي طراحي و گرافيك محسوب مي شود. يك برنامه مبتني بر بردارهاي رياضي، بدين معني كه شما وقتي در صفحة طراحي Corel draw موضوعي را رسم مي كنيد آن موضوع توسط فرمولهاي رياضي تعريف مي شوند اصطلاحا در كامپيوتر به اين توضيح مي گوئيم نرم افزار Corel draw يك برنامة Vector مي باشد.
امروزه بيشتر طراحي هاي انواع آرم، كارت ويزيت، كاتولوگ، بروشور، انواع آگهي هاي تبليغاتي و. . . را مي توان توسط اين نرم افزار انجام داد. چيزي كه وجود دارد در واقع اين مي باشد كه Corel draw برنامه ايست كه به شما اجازه مي دهد ايده هاي خود را به صورت گرافيكي و متني به نمايش بگذاريد. پتانسيل و قابليتهاي برنامه فقط به قوة تصور شما محدود مي شود.
امروزه هر شخصي كه با گرافيك كامپيوتر آشناست، نرم افزار Corel Draw را مي شناسد و از آن استفاده مي كند. چرا كه نسبت به ساير نرم افزارهاي گرافيكي، امكانات و امتيازات بيشتري دارد. پس بنابراين براي كساني كه قصد يادگيري گرافيك كامپيوتري دارند، اجتناب ناپذير است.
براي اجراي برنامه Corel Draw 12‌ بعد از نصب از مسيرSuite 12 Start/programs/Corel graphics استفاده مي كنيم.


برای بقیه به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 16:13  توسط SiNgLe  | 

سراب

عمری به سر دویدم در جست وجوی یار
جز دسترس به وصل ویم آرزو نبود
دادم در این هوس دل دیوانه را به باد
این جست و جو نبود
هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس
گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم
بی آنکه خود بدانم ازین گونه بی قرار
مشتاق کیستم
رویی شکست چون گل رویا و دیده گفت
این است آن پری که ز من می نهفت رو
خوش یافتم که خوش تر ازین چهره ای نتافت
در خواب آرزو
هر سو مرا کشید پی خویش دربدر
این خوشپسند دیده زیباپرست من
شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار
بگرفت دست من
و آن آرزوی گم شده بی نام و بی نشان
در دورگاه دیده من جلوه می نمود
در وادی خیال مرا مست می دواند
وز خویش می ربود
از دور می فریفت دل تشنه مرا
چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود
وانگه که پیش رفتم با شور و التهاب
دیدم سراب بود
بیچاره من که از پس این جست و جو هنوز
می نالد از من این دل شیدا که یار کو ؟
کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب ؟
بنما کجاست او

"هوشنگ ابتهاج ( ه. ا . سایه)"
+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 10:5  توسط SiNgLe  | 

 
از تو ميپرسم دوست
 
چه خبر از دل من ؟ كه تو بهتر داني كه چه كردي با من
 
تو شكيبا بي شكيبم كردي
 
بنگر آنقدر غريبم كردي
كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
 
باز هم مي گويم انتظارم روزي مي ستاند پايان
 
باز هم مي گويي ، جاي پاي اميد
مژده پاياني نيك باشد شايد
 
باز هم مي گويي ،‌كه همين ها بايد
 
باز هم مي گويي كه نباشد حرف من از براي گفتن و نباشد هر جا از براي رفتن
 
انجمادم را باز متهم مي سازي
 
مجمر صبر دل تا لبالب پرشد
اين تلاطم آخر سر به طغيان بگذاشت و خروشم از ركودم پرسيد
توچرا مدتهاست هيچ پيدايت نيست؟
 
و من از تو مي پرسم اي دوست
از تو اي دغدغه ساز
از تو اي شور افكن
 
تو چه كردي با من ؟
 
تو چه كردي با من
كه غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 10:4  توسط SiNgLe  | 

کیستی که من
این گونه
به اعتماد
نام خود را
با تو می گو یم،،
کلید خا نه ام را
در دست ات می گذارم،
نان شادی ها یم را
با تو قسمت می کنم،
به کنارت می نشینم وبر زانوی تو
این چنین آرام
به خواب می روم؟
کیستی که من
این گونه به جد
در دیار رویا های خویش
با تو درنگ می کنم؟

احمد شاملو

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 10:3  توسط SiNgLe  |